X
تبلیغات
طريق الي الله 2
طريق الي الله 2
روزنه ای به عالم وحدت در طریقت معرفت نفس  
قالب وبلاگ

عبد عاصی : در مطالب زیادی خصوصیات " استاد " را گفتیم و تفاوت "استاد عرفان " با "استاد اخلاق" را بیان کردیم . ( به بخش مقالات مراجعه فرمایید ) . با توجه به اینکه جامعه ی ما از لحاظ اخلاق سیر نزولی پیدا کرده و همه جور آفت به درخت جان و دل آحاد جامعه افتاده پس باید به فکر خودمان باشیم و برای از دست نرفتنمان کاری بکنیم . طالبان معارف الهی علاوه بر هیئت های هفتگی مناسب که حضور در آنها باید خوراک مفید داشته باشد حتماْ باید در هفته جایی - جلسه ی اخلاقی یا محفل انسی شرکت کنند تا غبارهای تردد در جامعه و ترافیک خواطر شیطانی و نفسانی بواسطه ی تعامل روزانه با عوام الناس کمی تطهیر شوند . لذا تصمیم گرفتم بعضی از اساتید اخلاق و منبری های قابل استفاده را ( طبق مبانی و اصول و دیدگاه هایی که چندین سال است عرضه کرده ایم ) معرفی کنم . انشاالله که مثمر ثمر باشد.

رفقا باید خودشان زحمت بکشند و آدرس و زمان جلسات این بزرگواران را پیدا کنند . اين همه استاد اخلاق و اهل منبر . ديگر رفقا نگويند : كو استاد اخلاق ! كو جلسه و منبر خوب !؟ تمامي اين بزرگواران در قيد حيات هستند و بيانات مفيدي دارند .

تصاوير زير هيچ ترتيبي ندارد و بنده اساتيد اخلاق و اهل منبر را ادغام كرده ام .

اين مطلب را هر چند وقت يكبار بروز رساني خواهم كرد .

 

آیت الله بنابي-آيت الله مظاهري-آيت الله فاطمي نيا-آيت الله ناصري-آیت الله جعفری اراکی

آيت الله صمدي آملي-آيت الله مرتضي تهراني-آيت الله شجاعي-آيت الله جوادي آملي

آيت الله نصرالله شاه آبادي-آيت الله فروغي-آيت الله تحريري-آيت الله احدي-آيت الله رمضاني

حجت الاسلام روحي-آيت الله مويدي سنقري-آيت الله حسيني طهراني-آيت الله ضياءآبادي-استادگنجی

آيت الله مبشركاشاني-آيت الله موسويان-استاد حقيقي-آيت الله جاودان-آيت الله زابلي

استاد سید علی طباطبایی002 استاد سید علی طباطبایی

آيت الله شيرازي-حجت الاسلام موسوي مطلق-استادطباطبايي-دكتركاكائي-آيت الله شوشتري

 

آيت الله انصاري شيرازي-شيخ عباس اخوان-آيت الله نظري منفرد-استادصداقت-حجت الاسلام فرحزاد

استادعليپور-استادفياض بخش-حجت الاسلام عابدي-حجت الاسلام طباطبايي-آيت الله قرهي

استاد طيب-آيت الله خرازي-آيت الله شب زنده دار-


موضوعات مرتبط: تصاویر
[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 15:53 ] [ عبدعاصي ] [ ]

عبد عاصی : این مطلب را " خنچه ی ولایت " اسم گذاشتم . شیعیان علی مرتضی علیه السلام عروس و دامادهایی هستند که بر سر خنچه ی ولایت علی و اولاد علی علیهم السلام نشسته اند . قرآن کریم را روبرویشان باز کرده اند و می خوانند و به سفره ای که بر سر آن " جام ولایت و محبت و معرفت " علوی دست به دست می شود نشسته اند . " خنچه ی ولایت " را به نام نامی عروس امیرالمومنین حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیهما باز کردم تا انشاالله : ولی ای از اولیاءالله یا رجلی از رجال الغیب شمعهای آینه و شمعدانش را روشن کند و ملکی از ملائکة الله ( شاید جبرئیل شاید روح شاید میکائیل یا اسرافیل یا شاید هم فطرس ملک ) بر سرمان قند شیرین " ولایت کلیه ی الهیه " را بسابد تا از تبلور دانه های نورانی آن ما هم نورانی و بلورین بشویم ...

اللهم نور ظاهری بطاعتک و باطنی بمحبتک و قلبی بمعرفتک و روحی بمشاهدتک و سری باستقلال اتصال حضرتک یا ذاالجلال و الاکرام

اللهم اجعل فی قلبی نوراْ و فی بصری نوراْ و فی لسانی نوراْ و فی یدی نوراْ و فی رجلین نوراْ و فی جمیع جوارحی نوراْ یا نورالانوار

اللهم ارنا الاشیاء کماهی اللهم کن وجهتی فی کل وجه و مقصدی فی کل قصد و غایتی فی کل سعی و ملجاءی و ملاذی فی کل شدة و هم  و وکیلی فی کل امر و تولنی تولی عنایة و محبة فی کل حال و صل الله علی محمد و آله خیر آل

 

 ابن عربی در صلوات معروف چهارده معصوم (علیهم السلام) خود می فرماید :

(وَ صَلَواتُ اللَهِ وَ مَلَـا´ئِکَتِهِ وَ حَمَلَةِ عَرْشِهِ وَ جَمیعِ خَلْقِهِ مِن‌ أَرْضِهِ وَ سَمآئِهِ): عَلَی‌ سِر الاسْرارِ، وَ مَشْرِقِ الانْوارِ، الْمُهَنْدِسِ فِی‌ الْغُیوبِ اللاهوتیةِ، السیاحِ فی‌ الْفَیافِی‌ الْجَبَروتیةِ، المُصورِ لِلْهَیولَی‌ الْمَلَکوتیةِ، الْوالی‌ لِلْوَلایَةِ الناسوتیةِ، أُنْموذَجِ الْواقِعِ وَ شَخْصِ الاْءطْلاقِ، الْمُنْطَبِـعِ فِی‌ مَرایَا الانْفُسِ وَ الاْفَاقِ، سِر الاْنْبیَآءِ وَالْمُرْسَلینَ، سَیدِ الاْوْصِیآءِ وَالصدیقینَ، صورَةِ الاْمانَةِ الاْءلَهیةِ، مَآدةِ الْعُلومِ الْغَیْرِ الْمُتَناهیَةِ، الظاهِرِ بِالْبُرْهانِ، الْباطِنِ بِالْقُدرَةِ وَالشانِ، بَسْمَلَةِ کِتابِ الْمَوْجودِ، فاتِحَةِ مُصْحَفِ الْوُجودِ، حَقیقَةِ النقْطَةِ الْبآئیةِ، الْمُتَحَققِ بِالْمَرایا الاْءنْسانیةِ، حَیْدَرِ ءَاجامِ الاْءبْداعِ، الْکَرارِ فی‌ مَعارِکِ الاِخْتِراعِ، السر الْجَلی، وَالنجْمِ الثاقِبِ: عَلیبْنِ أبی‌طالِبٍ عَلَیْهِ الصلَوةُ وَالسلاَمُ. )

«درود و تحیات‌ بی‌شائبة‌ خداوند و فرشتگان‌ او و حمل‌کنندگان‌ عرش‌ او، و جمیع‌ آفرینش‌ او از مخلوقات‌ آسمانی‌ و زمینی‌، بر حقیقت‌ مقام‌ ولایت‌ باد؛ که‌ او سر أسرار کاخ‌ آفرینش‌ است‌، و محل إشراق‌ و طلوع‌ أنوار حضرت‌ أحدیت‌؛ و او در عوالم‌ لاهوت‌ و غیوب‌ صفات‌ و ذات‌، مهندسی‌ خبیر است‌؛ و در فضای‌ عوالم‌ جبروت‌، سیاحی‌ بصیر و داناست‌؛ و در عوالم‌ مَلَکوت‌، مصور هَیُولای‌ عالم‌ صورت‌ است‌؛ و در عوالم‌ ناسوت‌، والی‌ و حکمران‌ ولایت‌ است‌.
نمونه‌ و مختصر و شالوده‌ و جوهری‌ از واقع‌ است‌؛ و شخص‌ مُجسم‌ عالَم‌ کلی‌ و وجود إطلاقی‌.
شعاع‌ نور أحدیت‌ ذات‌، منعکس‌ در آئینه‌های‌ آفاق‌ و نفوس‌ است‌؛ و ولایت‌ ساریه‌ و جاریه‌، در ظواهر و بواطن‌ و سر و حقیقت‌ تمام‌ أنبیاء و مرسلین‌ است‌؛ و سروَر و سالار تمامی‌ أوصیاء و صدیقین‌؛ صورت‌ امانت‌ خداوندی‌ است‌؛ و ماده‌ و ریشة‌ علوم‌ نامتناهی‌؛ هویت‌ آن‌ حقیقت‌ در نظرها آشکار و هویدا است‌؛ و جلالت‌ و عظمت‌ او بر عقول‌ انسان‌ها مخفی‌ و پنهان‌.
بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیمِ کتاب‌ موجود است‌؛ و فاتحه‌ و آغاز مُصحَف‌ وجود؛ حقیقت‌ نقطة‌ بائیه‌ است‌، که‌ تحقق‌ جمیع‌ مراتب‌ موجودات‌ از اوست‌؛ و تحقق‌ مراتب‌ انسانیت‌ بدوست‌؛ شیر نِیِستان‌ کاخ‌ إبداع‌؛ و صاحب‌ حملات‌ مکرره‌ در معرکه‌های‌ اختراع‌؛ سر آشکارای‌ حضرت‌ خداوندی‌؛ و ستارة‌ درخشان‌ جناب‌ سرمدی‌: عَلی بنِ أبی‌طالب‌ عَلَیه‌ الصلَوةُ وَ السلامُ. »

 قصیدة‌ فؤاد کرمانی‌ در مدح‌ أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السلام‌ :

نه‌ مراست‌ قدرتِ آنکه‌ دم‌ زنم‌ از جلال‌ تو یاعلی*نه‌ مرا زبان‌،که‌ بیان‌ کنم‌ صفت‌ کمال‌ تو یا علی‌

شده‌ ماتْ عقلِ موحدین ‌، همه‌ درجمال‌ تو یاعلی‌*چو نیافت‌ غیر تو آگهی‌ ، ز بیان‌ حال‌ تو یا علی‌

نَبَرد بوصف‌ تو ره‌ کسی‌، مگر از مقال‌ تو یا علی‌

توئی‌ آنکه‌ غیر وجود خود، به‌ شهود و غیب‌ ندیده‌ای*همه‌ دیده‌ای‌ نه‌ چنین‌ بود،شه‌ من‌ تو دیده ی دیده‌ای‌

فقرات‌ نفس‌ شکسته‌ای‌، سُبُحات‌ وهم‌ دریده‌ای*ز حدود فصل‌ گذشته‌ای‌، به‌ صعود وصل‌ رسیده‌ای‌

زفنای‌ ذات‌ به‌ ذات‌ حق، بود اتصال‌ تو یا علی‌

چو عقول‌ و أفئده‌ را نشد، ملکوت‌ سر تو منکشف * ز بیان‌ وصف‌ تو هر کسی‌، رقم‌ گمان‌ زده‌ مختلف‌

همه‌ گفته‌اند و نگفته‌ شد، ز کتاب‌ فضل‌ تو یک‌ الف*فُصَحای‌ دهر به‌ عجز خود، ز أدای‌ وصف‌ تو معترف‌

بُلغای‌ عصر به‌ نطق‌ خود، شده‌اند لال‌ تو یا علی‌

نه‌ فرشته‌ یافته‌ در بشر، چو تو ذوالکرم‌ چو تو ذوالعفا*نه‌ بشر شنیده‌ فرشته‌ را، بچنین‌ صفت‌ بچنین‌ صفا

به‌ خدا ظهور عجائبی‌، چو تو نیست‌ در بشر از خدا*که‌ تعجب‌ است‌ بحق حق، ز تو آن‌ قناعت‌ و این‌ سخا

به‌ طرازِ سورة‌ هَلْ أتی‌'، چه‌ نکوست‌ فال‌ تو یا علی‌

نرسید کشتیِ همتم‌، ز یَم‌ غمت‌ به‌ کناره‌ای *بشکست‌ فُلک‌ مرا فَلَک‌، به‌ حِجاره‌ای‌ ز اشاره‌ای‌

بهمین‌ خوشم‌ که‌ نشسته‌ام‌، به‌ شکسته‌ای و به‌ پاره‌ای*چکنم‌ ز غرق‌ شدن‌ مرا، نه‌ علاج‌ هست‌ و نه‌ چاره‌ای‌

مگرم‌ ز غیب‌ مدد کند، یکی‌ از رجال‌ تو یا علی‌

 عامه و خاصه از رسول الله روایت کرده اند که آن حضرت فرموده است: «ما أنزل الله ءایة فیها یـأیـها الذین ءامنوا إلا و علی رأسها و أمیرها»؛ «هیچ آیه ای را خداوند در قرآن کریم فرو نفرستاده است که در آن خطاب به مؤمنان به لفظ یـأیـها الذین ءامنوا باشد، مگر آنکه علی بن أبی طالب رئیس و امیر آن بوده است .» (مطالب السئول طبع سنگی ص21 از حلیة الاولیاء و حلیة - الاولیاء ج1 ص64 و در ینابیع المودة ص212)
و بر این اساس مذکور، معنای بسیاری از أخباری که در آن وارد شده است از ائمه اطهار علیهم السلام که ما چنینیم و ما چنانیم، ما شفعائیم، ما باب نجاتیم، ما حطه بنی إسرائیلیم، ما حبل متصل بین آسمان و زمین هستیم و غیرها، همه روشن و آشکارا میشود. البته معنایش را همانطور که ما در اینجا بیان کردیم قدری در این دنیا ادراک می کنیم، ولیکن در آن دنیا انسان به تمام معنی الکلمه مشاهده میکند و لمس می نماید و این معانی موجودیت خارج پیدا میکند؛ یعنی انسان قرآن را می بیند که چه عوالمی است که مشرق و مغرب عالم را گرفته، و آن حقیقت أمیرالمؤمنین است که محدود به یک حد خاص و بدن خاصی هم نیست، چون قرآن کلام خداست و کلام خدا مجرد است و حد ندارد. و لذا انسان در آن عالم مقام أمیرالمؤمنین علیه السلام را بی حد و بدون اندازه مینگرد.

 و چقدر لطیف و عالی علو و رتبه والای امیرالمؤمنین علیه السلام را مرحوم آیة الله حاج میرزا حبیب الله خراسانی در چند بیتی بیان کرده است:

مرا پیر طریقت جز علی نیست *** که هستی را حقیقت جز علی نیست
مبین غیر از علی پیدا و پنهان *** که در غیب و شهادت جز علی نیست
مجو غیر از علی در کعبه و دیر *** که هفتاد و دو ملت جز علی نیست
چه باک از آتش دوزخ که در حشر *** قسیم نار و جنت جز علی نیست
اگر کفر است اگر ایمان بگو فاش *** که در روز قیامت جز علی نیست
اساس هر دو عالم بر محبت *** بود قائم محبت جز علی نیست
در آن حضرت که دم از «لی مع الله » *** زند أحمد معیت جز علی نیست
شنیدم عاشقی مستانه میگفت *** خدا را حول و قوت جز علی نیست
وجود جمله أشیاء از مشیت *** پدید آمد مشیت جز علی نیست
شهنشاهی که بر درگه ملائک *** زنندش پنج نوبت جز علی نیست
علی آدم علی شیث و علی نوح *** که در دور نبوت جز علی نیست
علی أحمد علی موسی و عیسی *** که در اطوار خلقت جز علی نیست
ترا پیر طریقت گو عمر باش *** مرا پیر طریقت جز علی نیست
اگر گوئی علی عین خدا نیست *** بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست

 اگر کسی‌ قرآن‌ را در خود راه‌ داد بطوریکه‌ تمام‌ جهات‌ قرآن‌ از ظاهر و باطن‌ قرآن‌، معانی‌ و اخلاقیات‌ و عقائد و مَلَکات‌ و معارف‌ و توحید قرآن‌ در او متجلی‌ شد، این‌ وجودش‌ حقیقت‌ قرآن‌ میگردد.
وجود مقدس‌ امام علی علیه السلام قرآن‌ است‌ و خودش‌ فرمود:
أَنَا کَلاَمُ اللَهِ الناطِقُ. «من‌ گفتار ناطق‌ خدا هستم‌.»
یعنی‌ هیچ‌ مرتبه‌ای‌ قرآن‌ ندارد، در هیچ‌ یک‌ از عوالم‌، مگر آنکه‌ آن‌ حقیقت‌ در این‌ موجودیت‌ تجلی‌ کرده‌ است‌، و آن‌ حضرت‌ حائز تمام‌ مقامات‌ و درجات‌ قرآن‌ است‌؛ اینست‌ قرآن‌ حقیقی‌ و حقیقت‌ قرآن‌.
آن‌ وقت‌ این‌ قرآن‌ در روز قیامت‌ حرکت‌ میکند. أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ السلام‌ دارای‌ زندگانی‌ است‌ و دارای‌ حیات‌ قرآنی‌ است‌ و موجودیتش‌ قرآن‌ شده‌ است‌، و در روز قیامت‌ از میان‌ صفوف‌ مسلمین‌ و فرشتگان‌ و شهیدان‌ و پیامبران‌ عبور میکند و همه‌ میگویند: ما این‌ مرد را می‌شناسیم‌ ولی‌ دارای‌ بهاء و نوری‌ است‌ که‌ ما نداریم‌، مسلماً اجتهاد و کوشش‌ وی‌ در دنیا برای‌ پیدایش‌ حقیقت‌ قرآن‌ در وجودش‌ از ما زیادتر بوده‌ است‌.

همینطور هم‌ هست‌، چون‌ هر یک‌ از مؤمنان‌ و شهداء میخواهند خودشان‌ را برسانند به‌ حقیقت‌ قرآن‌؛ مثلاً ما که‌ مسلمانیم‌، خیلی‌ جهد می‌کنیم‌، کوشش‌ می‌نمائیم‌ که‌ خود را به‌ حقیقت‌ قرآن‌ نزدیک‌ کنیم‌ و هر چه‌ نزدیک‌ می‌کنیم‌، باز طلب‌ می‌کنیم‌ که‌ نزدیکتر کنیم‌، و این‌ اشتها و آرزو در ما هست‌ که‌ ما خودمان‌ را به‌ مقام‌ کامل‌ قرآن‌ برسانیم‌، ولی‌ چون‌ نرسانده‌ایم‌ یک‌ حالت‌ مترقبه‌ و منتظره‌ و ضعفی‌ در ما موجود است‌ که‌ اگر برخورد کنیم‌ به‌ آن‌ موجود حقیقی‌ که‌ قرآن‌ را به‌ تمام‌ معنی‌ در صُقع‌ موجودیت‌ خودش‌ ایجاد کرده‌ و تجلی‌ داده‌ است‌، از طرفی‌ میگوئیم‌: ما این‌ را می‌شناسیم‌، ما با این‌ آشنائی‌ داریم‌! و از طرفی‌ میگوئیم‌: این‌ از ما بهتر است‌، حسن‌ و جمال‌ و بهاء و نور او افزون‌تر است‌، چون‌ اجتهادش‌ در راه‌ خدا زیادتر بوده‌ است‌.
و این‌ گفتار صحیح‌ است‌، و تمام‌ این‌ گفتگوها بمنصه‌ خود می‌نشیند و همه‌ ظهور و بروز آن‌ واقعیتی‌ است‌ که‌ قرآن‌ دارد.

و همچنین‌ در روایت‌ است‌ که‌ نماز در قیامت حرکت‌ میکند، نماز واقعی‌ چیست‌؟ آن‌ نمازی‌ است‌ که‌ ظاهرش‌ و باطنش‌ ''قُرْبَانُ کُل تَقِی'' است‌، آن‌ نمازیست‌ که‌ در آنحال‌ نمازگزار معراج‌ میکند، آن‌ نمازی‌ که‌ در آن‌ حال‌ به‌ هیچوجه‌ نه‌ بدن‌ نه‌ روح‌ نه‌ فکر و اندیشه‌ سراغ‌ غیر خدا نیست‌، و همینطور که‌ بدن‌ طبیعی‌ رو به‌ کعبه‌ ایستاده‌ است‌ روح‌ هم‌ میرود سراغ‌ کعبه‌ حب و در حرم‌ الهی‌ آن‌ را به‌ جای‌ می‌آورد؛ و اگر در خارج‌ بخواهد چنین‌ نمازی‌ شکل‌ و صورت‌ بخود بگیرد میشود أمیرالمؤمنین‌ علیه‌ ''أفضل‌ صلَوات المُصلین‌''.
چون‌ او نماز است‌، نمازش‌ چنین‌ تشکلی‌ به‌ خود گرفته‌ بود است‌، یعنی‌ حقیقت‌ نماز در وجودش‌ پیدا شده‌ است‌.

لذا روایاتی‌ که‌ وارد شده‌ است‌ و در بسیاری‌ از تفاسیر آمده‌ که‌ نَحْنُ الصلوةُ. «ما نماز هستیم‌.» اشاره‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌، چون‌ این‌ حقائق‌ در عوالمی‌ موجودیت‌ دارد، و موجودیتش‌ در انسان‌ کامل‌ است‌.
به‌ علت‌ آنکه‌ انسان‌ از ملائکه‌ افضل‌ است‌ و هیچ‌ موجودی‌ جز ذات‌ پروردگار از روح‌ انسان‌ اشرف‌ نیست‌.
بنابراین‌ کسانیکه‌ خود را به‌ مرحله‌ کمال‌ برسانند و هیچ‌ حالت‌ منتظره‌ و ضعفی‌ در آنها نباشد، یعنی‌ تمام‌ قوا و استعدادهای‌ خود را به‌ مرحله‌ فعلیت‌ برسانند و فعلیت‌ محضه‌ گردند؛ حقیقت‌ ایمان‌، حقیقت‌ قرآن‌، حقیقت‌ زکوة‌، و سائر أعمال‌ و صفات‌ حسنه‌، در وجودشان‌ عجین‌ شده‌ و با این‌ خمیره‌ مخمر گردیده‌اند. (بحارالانوار ج7 طبع حروفی ص324-321)


موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بیت علیهم السلام
[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 13:48 ] [ عبدعاصي ] [ ]

عبد عاصي : اين مطلب را در وبلاگ قبلي آورده بودم اما از بس حال و هواي خاص دارد دوباره با هم بازخواني مي كنيم . این مطلب را با همه وجود - با همه عشق و با حالی دگرگون نوشته بودم . حقیر تعدادی از شاگردان مرحوم سید هاشم حداد(ره) را دیده ام . همه شان مثل سید هاشم(ره) شده بودند . همه شان شکل استادشان شده اند . اصلاْ انگار در این دنیا زندگی نمی کنند . انگار حس مادی ندارند . مثل استادشان . یک " حداد " می گویند و می روند جایی که من نمی فهمم . نمی دانم بعد از خواندن این مطلب چه حالی دارید اما حقیر بسیار منقلب شده بودم . اين مطلب يادي از مرحوم حاج ابوموسي محيي (ره) از برجسته ترين تلامذه ي مرحوم حداد (ره) است اما وقتي مطلب را مي خواني انگار زندگينامه ي سيد هاشم را نوشته ايم !! حاج ابوموسي محيي(ره) سه چهار سال پيش به رحمت خدا رفت . در مشهد مقدس ساكن بود . در اواخر عمر بينايي چشمش بسيار كم شده بود . در اواخر عمر لباس احرام مي پوشيد . انگار هيچ تعلق ديگري به اين دنياي خراب نداشت . آماده ي وصل پروردگارش شده بود . يعني ما هم اين چيزها را خواهيم فهميد ؟؟؟ خدايا ! نكند ما را از اين شراب ناب نچشانده از اين دنيا ببري ؟! خسر الدنيا و الآخره كسي است كه در همين عالم ناسوت و كثرات دل از غير محبوب ازل و ابد نكند و خودش را براي لقاء آن يار خوبان مهيا نكند و جمال جميل آن دلبر اهل دل را نبيند . کلام را با جملات آخرین حضرت آیت الحق سید هاشم حداد (ره) در لحظات آخر حیات مادی به پایان می برم . جمله ای که ختم همه کلام هاست . جمله ای که همه ي این عرفا و سالکینی که از آنها دم زده ايم عمرشان را صرف آن کرده اند . جمله ای تام و تمام که همه تکاپوها برای درک آن است . نه درک ادراکی بلکه درک شهودی . سيد هاشم حداد(ره) فرمود :  " جبرئیل در برابر عظمت رسول الله(صلي الله عليه وآله) ثقلی ندارد که از او تعبیر به قول ثقیل شود . مراد از قول ثقیل اوست - " لاهوالاهو" است .  "

 

 

سید هاشم حداد (ره) می فرمود : « عشق همه چیز را می گیرد . حتی اوهام را از بین می برد . » حاج ابوموسی محیی (ره)  سی سال شاگرد حضرت آقای سید هاشم موسوی حداد ( ره) بود .  شايد ذکر قلبی این آدم این ذکر شریف بوده که  : یا من یکفی من کل شی ولا یکفی منه شی اکفنی ما اهمنی من امر الدنیا و الآخره

از قدیمی ترین شاگردان حضرت آقای حداد(ره) مرحوم حاج ابوموسی محیی(ره) بودند که زیارت جمالش تو را به یاد استادش می انداخت . در وصف حاج ابوموسی(ره) همین بس که توفیق الهی و هدایت خاصه شامل حالش بود و خدمت مرحوم آیت الله الکبری حاج سید علی قاضی(نفع الله به السالکین) رسیده بود . خودش می فرمود : در کربلا مرحوم قاضی(ره) که نماز می خواند من مکبرش بودم . بعد از نماز می رفتم و دستش را می بوسیدم . یا استخاره می گرفتم . نگاه محبت آمیزی می کرد و می فرمود : موفق باشید ... حاجی می فرمود : از کوچه رد می شدم . دیدم آقای قاضی(ره) عصازنان می آید . صدایی به این آوا بلند بود که : الحمدالله الذی لم یتخذ صاحبه ولا ولدا ... مرحوم قاضی(ره) به من فرمود : می دانی این یعنی چی؟؟؟ .

حاج ابوموسی(ره) توسط آیه ای از قرآن مهر سیدهاشم(ره) در دلش افتاد . بواسطه جناب عبدالجلیل محیی که برادر همسرش بود خدمت جناب سید رسید .  او در کربلا به منزل آقا می رفت . آقایی که خودش کارهای شاگردان را انجام می داد . صبحها نان وسرشیر می خرید . آقایی که تنها زیارت می رفت . آقایی که در ایام عاشورا صورتش سرخ می شد . آقایی که کریم بود و این جملات مرحوم ابوموسی (ره) است .

می خواست باغی در شمال عراق بخرد . در مکاشفه ارباب عارفان حضرت سیدالشهدا (عليه السلام) را می بیند و حضرت می فرمایند : باغ می خواهی چکار؟ منزل نزدیک خانه سید هاشم را بخر . به جناب عبدالجلیل زنگ می زند و شرح حال می کند . خانه نزدیک منزل سید را می خرند .

حاجی می فرمود : آقای حداد(ره) قبل از افطار نماز می خواند و بعدش یکی از رفقا دعای افتتاح را می خواند . آقا کم خوراک بود . ماهی نمی خورد . می فرمودند : سبزی برای چشم خوب است و همیشه در خانه سبزی داشتند .

حاج ابوموسی محیی(ره) بیست سال در دمشق ساکن بودند و از تولیت و خدام حرم بی بی کائنات زینب كبري(سلام الله عليها) بودند .مرحوم آقای حداد(ره)وقتی به شام مشرف می شدند مهمان ایشان بودند .

حاجی(ره) می فرمود : آقای حداد(ره) مختصر حرف می زد . آنکس که اهلش بود می گرفت . ایشان در حال فناء بود . طوریکه نمی شد با او حرف بزنی . هرکس را قبول نمی کرد . هرکس میتوانست او را ببیند اما شاگردش نمی شد . با بدخلقی رد نمی کرد . دل کسی را نمی شکست .

 آيت الله كميلي خراساني و حاج عبدالجليل محيي

حاج ابوموسی محیی (ره) می فرماید : چندین دفعه وارد منزل آقای حداد(ره) شدم و دیدم مولا امام حسین(عليه السلام) را که در حال گفتگو با سید هاشم حداد(ره) هستند .

حاجی(ره) می فرمود : سید هاشم دعای فرج را زیاد می خواند . آقای حداد (ره) ذکر " یا صاحب الزمان ادرکنی " را زیاد می گفت . می فرمود : کور باشد چشمی که هر روز از خواب بیدار شود و امام زمان(عجل الله فرجه) را نبیند " . ما از احوال آقا می فهمیدیم که خدمت حضرت حجت(سلام الله عليه) مشرف شده اند و الا کسی جرات پرسیدن نداشت .

حاجی می فرمود : آقای حداد (ره) می فرمودند : لولا علی(عليه السلام) لما خلق الله فاطمه(سلام الله عليها) و بالعکس .

می فرمود : حضرت حداد(ره) در قنوت نماز وتر دعای سحر را می خواند . آقای حداد(ره) آیتی از آیات خدای بزرگ بود . اهل توحید بود . اهل فنا . اهل اخلاق . اهل کرم . اهل معرفت ...

آیت الله کمیلی(حفظه الله) می فرمودند : مرحوم ابوموسی(ره) در پیروی از مرحوم حداد(ره) صادقانه وخالصانه خدماتش راانجام داد.اهل ذکر و فکر بود . آقای حداد(ره) هم ایشان را دوست می داشتند .

حاج ابوموسی (ره) می فرمود : سید هاشم حداد(ره) می فرمود : در حرم حضرت زینب(سلام الله عليها) مشغول عبادت بودم . حالتی برایم رخ داد که دیدم تمام انبیا و اولیا دور ضریح مبارک در حال طواف هستند . . . . 

 این حدادها این ابوموسی ها چه می دیدند که ما کور و کرها از شنیدنش هم عاجزیم ؟! 

حاجی(ره) باز می فرمود : سید حداد(ره) نمازش باتوجه و تانی کامل بود . اگر کسی هنگام نماز صدایش را می شنید احساس می کرد که به سوی پروردگار عروج کرده.گویا ازاول تاآخرنماز...اتصال کامل وبدون پرده باپروردگارسخن می گوید . صدای دلنشین وآرام بخش ایشان قلبها را پرواز می داد وعقل وخرد را از خردمندان می ربود و هنگامی که حال واقبال وعروج به آن عالم ملکوتی دست می داد اشک از چشمان اکثر نمازگزاران جاری می شد وهیچکدام نمیتوانستند جلوی گریه شان را بگیرند . . . . . .  واقعاْ من و شما چه درک وتصویری می توانیم از آقای حداد(ره) داشته باشیم ؟

آقای خلف زاده درباره آقای حداد(ره) می فرمود : کلمات قرآن که از ایشان صادر می شد در خود ایشان فرو می رفت .. . .  حقیقتاْ یکی مثل حاج ابوموسی محیی(ره) که از جام الهی حداد(ره) نوشیده باید این عبارت را شرح دهد . حاجی می فرمود : یک مهربانی عجیبی داشتند که من اصلاْ ندیدم . کم دیدم . از پدر مهربانتر بودند . وقتی یک مشکلی پیش می آمد می دیدید خودش بیشتر از شما ناراحت بود .. . .  

آیت الله کشمیری(ره) می فرمودند : سید هاشم (ره) صمد بود . صمد بود . خیلی پر بود . بزرگتر از آن است که در این دنیا شناخته شود . او در زمان حیاتش از دیگران بی نیاز بود پس چگونه بعد از مرگش نیاز به تعریف داشته باشد ؟؟؟؟؟  حالا فکر کنید از یک عارف صمد چه چیزی بعنوان " شاگرد " بعنوان " بازتاب نورانی " ساطع می شود؟

بروح سالک ربانی مرحوم حاج ابوموسی محیی(ره) و توحیدی کبیر جناب سید هاشم حداد (ره) و همه اهل طریقت از مذهب متعالی شیعه اثنی عشری ( معتقد به اصل توحید-ولایت و رجعت که همه یکی است ) الفاتحه مع الصلوات


موضوعات مرتبط: زندگي نامه عرفا و بزرگان
[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 10:0 ] [ عبدعاصي ] [ ]

عبد عاصی : اعتقاد تمام اهل سلوک در طریقت معرفت نفس این است که توحید همان ولایت است و ولایت همان توحید . همه ی بزرگان عرفان معتقدند که جز از راه ولایت آل الله علیهم السلام از هیچ راه دیگری نمی شود به خدا رسید . علامه ی عارف حسینی طهرانی(ره) در کتاب شریف روح مجرد از زبان عارف کامل موحد کبیر حضرت سید هاشم حداد (ره) این مسئله را به خوبی و زیبایی بیان فرموده اند . پس ما برای هیچ طریقه و هیچ مسلک و هیچ عرفانی که از اهل بیت معصومین علیهم السلام نشات نگرفته پشیزی ارزش قائل نیستیم . همینطور تنها تفاسیری از قرآن و اهل بیت علیهم السلام معتبر هستند که صاحب تفسیر خودش از اولیا و علمای عامل و ربانی باشد و اهل زهد و اهل معرفت باشد والا این متکلمین نوظهور که باب عرفانها و مسلکهای جدید در دین را گشوده اند و به خیال واهی در حال نقد عرفان ناب شیعه هستند جز وقت کشی از خودشان و دیگران کار دیگری نمی کنند . البته مطلبی را هم سربسته عرض کنم :

وقتی امیرالمومنین علیه السلام ( اول مظلوم عالم ) را کشان کشان و دست بسته و ریسمان به گردن و بدون عبا و عمامه و با پای برهنه به سمت مسجد می بردند و همه تماشا می کردند برای لحظاتی دل جناب سلمان(ره) ریخت . یعنی علی با آن همه عظمت و جلال . علی خیبرشکن . با چنین وضعی دارند می برند . برای دقایقی سلمان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به هم ریخت . اما مولا . آقا . صاحب و مالک دلش در همان موقعیت فریاد زد : آی سلمان ! سریع به من ایمان بیاور تا هلاک نشوی . مگر نفرمودند : " ارتدّ الناس بعد النبي الاّ ثلثۀ او اربعۀ " .

بنده حرفم را زدم . انشاالله که رفقا متوجه بشوند و ... . پناه بر خدا از آینده

فرمایشات آیت الله جوادی آملی در خصوص قرآن . توحید . ولایت و حضرت زهرا سلام الله علیها را با بخوانیم :

صديقه طاهره و اهل بيت عصمت (عليهم‌السلام) ريسمان آويخته الهي

قرآن كريم كه حبل خداست، طناب ناگسستني الهي است(1)؛ اين حبل و طناب را خدا نازل كرده است، لكن انزال قرآن همانند انزال باران نيست. اين حبل را خداي سبحان نازل كرد يعني آويخت؛ نه انداخت. آن طوري كه قرآن نازل شده است باران نازل نمي‌شود و آن طوري كه باران نازل مي‌شود قرآن نازل نشده است. نازل كردن باران يعني انداختن اين قطره‌ها روي زمين. نازل كردن قرآن يعني آويختن اين طناب از بالا به زمين؛ چون قرآن حبل خداست و خدا اين طناب را آويخت؛ نه انداخت، لذا از عبارات تا اشارات و لطايف و حقايق درجات اين حبل است و هر كسي به اندازه علم و عملش مي‌تواند در خدمت طناب الهي باشد. اهل بيت (عليهم السلام) و صديقه كبرا (صلوات الله عليها) اينها حبل‌الله‌اند، حبل متين‌اند و حبل متين را خدا آويخت؛ نه انداخت؛ چون آويخت نه انداخت؛ رهبري قلوب اينها به دست خداي سبحان است اينها جزء اولياي الهي‌اند. به انسان كاملي مي‌گويند «ولي الله» كه در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهي فيض بگيرد. در ولي او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن متوالي بودن يعني فاصله برقرار نشدن. چنين انساني مي‌شود ولي خدا كه از ولي و جِوار فيض الهي طرفي مي‌بندد. در همان حديث معروف ثقلين ذات اقدس الهي فرمود: اين طناب «طرف بيد الله تعالي» يك طرف اين طناب يعني قرآن به دست خداست؛ طرف ديگرش در دست شماست. اين بانو مانند ساير ائمه معصوم (عليهم السلام) حبل متين خدايند و اين طناب را خدا آويخت؛ نه انداخت و يك طرفش به دست خداست؛ طرف ديگرش به دست مردم است، در دسترس مردم است.

*قرآن و اهل بيت (عليهم‌السلام) صراط مستقيم بسوي خدا

اگر كسي بخواهد به ذات اقدس الهي راه پيدا كند و از او فيض بگيرد، بايد از مسير قرآن و عترت بگذرد كه همين صراط مستقيم است؛ بقيه كجراهه است و راه نيست و اين قرآن و عترت تار و پود يك حبل متين‌اند؛ دو حبل نيست، دو طناب نيست تا كسي بگويد «حسبنا كتاب الله»(2)يا كسي بگويد «حسبنا العترة» اينها تار و پود يك طناب‌اند.

*جدايي ناپذيري قرآن و عترت

اگر كسي قرآن را گرفت، هيچ راهي ندارد جز پذيرش ولايت عترت و اگر كسي عترت مدار و ولايت پذير بود، هيچ راهي ندارد جز پذيرش معارف قرآن كريم و همان طوري كه همه معارف قرآن را ذات اقدس الهي تدوين كرده است، تضمين كرده است، صدر و ساقه اين كتاب كلام خداست، انسان كامل به نام عترت طاهرين صدر و ساقه اينها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اينها چيزي جز محبت الهي نيست.

 (1) ـ ارشاد القلوب، ج2، ص305 ؛ قال رسول الله (صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم): «... كتاب الله الثقل الأكبر حبل ممدود من السماء الي الارض سبب بأيديكم وسبب بيد الله عزّوجل».

 [2] ـ بحارالانوار، ج22، ص473 ؛ «البخاري و مسلم في خبر أنه قال عمر: النبي قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله...».

موضوعات مرتبط: مقالات اخلاقي-عرفاني، قرآن و اهل بیت علیهم السلام، در محضر آیت الله جوادی آملی
[ پنجشنبه هشتم فروردین 1392 ] [ 12:11 ] [ عبدعاصي ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

ما را ز ما بگیر و خودت را به ما بده
لینک های مفید
لینک های مفید
امکانات وب