سیروسلوک و خلیفه اللهی

حضرت آیت الله جوادی آملی می فرمایند :


كسی که بخواهد سلوك الهی داشته باشد یعنی با تلاش و كوشش و تعلیم كتاب و حكمت و تزكیه نفوس در صراطی باشد كه كادح الی رب باشد (كَدْحاً فَمُلاَقِیهِ) با تلاش و كوششِ خود بخواهد این راه را طی كند به لقاءالله بار یابد این بدون خلافت الهی نمی‌شود، باید سهمی از خلافت الهی داشته باشد و آن مهم‌ترین كاری كه خلیفه خدا در این راه می‌كند آن راه‌سازی و مهندسی است.

دو قوس در جهان هستی هست یكی قوس نزول است كه فیض از خدای سبحان نازل شده است، این با قوس نزول ترسیم شده است مهندسی را خدا كرده، سالكان این راه را خدا آفریده، سلوك‌شان را خدا رهبری كرده و مانند آن، اما در قوس صعود كه اگر موجودی بخواهد از خاك، از فرش به عرش برسد این تنها مقدور انسان است چه اینكه از جماد و نبات و حیوان ساخته نیست برای اینكه اینها در نیمه راه‌اند از فرشته هم ساخته نیست برای اینكه اینها نیمه دوم راه را دارند می‌روند اینها از خاك برنخاستند تا به عالم پاك بار یابند.

گر موجودی بخواهد سلوك الهی داشته باشد باید مهندس باشد، باید معمار باشد، باید جادّه احداث كند، باید راه احداث كند و این راه در درون خود او پیدا می‌شود؛ راه بیرونی نیست زیرا اگر اعتقاد است در درون اوست و اگر ایمان است در درون اوست و اگر تخلّق است در درون اوست و اگر ملكات عملی است در درون اوست و اگر عمل صالح است در حوزه بدنیِ اوست از او بیرون نیست، بنابراین یك راه بیرونی ندارد. اگر كسی خواست حرم مشرّف بشود یك خیابان و بیابانی را باید طی كند ولی اگر خواست به لقای الهی بار یابد سخن از خیابان و بیابان نیست بیرون از هویّت شخص نیست هر چه هست در درون اوست.

این راه را خدای سبحان به وسیله قرآن و عترت(علیهم السلام) تبیین كرد، مراحلش را ذكر كرد ولی با رفتن، حادث می‌شود یك راه خارجی و وجود عینی داشته باشد نیست چون این كار نشده است مگر به وسیله انسان، این انسان است كه از مرحله ناسوت به برزخ و از آنجا به نشئه عقلانیت بار می‌یابد و می‌شود كون جامع و همه این مراحل را داراست، منتها جهاد اصغر پلّه‌هایی از این نردبان است، جهاد اوسط پلّه‌هایی از این نردبان است و روی این پلّه‌ها كه پا گذاشت آن‌گاه وارد حوزه جهاد اكبر می‌شود كه بتواند به لقای الهی بار یابد.

خدای سبحان می فرماید: (وَجَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ) آنها كه در جهاد اصغر تلاش و كوشش كردند و می‌كنند حالا یا مجاهد فی سبیل الله‌اند یا شهید فی سبیل‌الله‌اند یا فاتح فی سبیل الله‌اند، اینها بخشی از نورانیّت را در صحنه جهاد اصغر دارا هستند آنها كه برتر از این هستند در حوزه جهاد اوسط می‌كوشند اینها هم با نورانیّتی كه در درون آنهاست هوس را از غیر هوس تشخیص می‌دهند، دشمن را از غیر دشمن تشخیص می‌دهند، و همین نور اگر گسترش پیدا كرد و در حوزه سوم كه جهاد اكبر است بار یافت مخصوصاً در ماه مبارك رمضان در دهه سوم در لیالی قدر و روزهای قدر این كسی است كه با نورانیّت برتر و بالاتر حركت می‌كند.

معظم له با اشاره به حدیث نورانی «إتّقوا فراسة المؤمن فإنّه یَنظر بنور الله» از رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التحیّة و الثناء) فرمودند:
مصداق كامل این حدیث بخش سوم یعنی جهاد اكبر است، هر چند جهاد اصغر و جهاد اوسط نورانی است ولی جهاد اكبر نورانی‌تر. با این نور، حقایق را مشاهده و عرش خدا را می‌بیند آن عرشی كه خدا روی آ‌ن اِستوا دارد و تمام بحث‌هایی كه ما گفتیم و دیگران گفتند و می‌گویند، همه به فصل سوم برمی‌گردد و آن فیض خدا و وجه خدا كه از آن به (نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ) یاد می‌كنند با علم حصولی می‌توان این (نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ) را آیتِ آن قرار داد ولی آنجا در مقام ذات ، علم شهودی راه ندارد.

وقتی انسان به این مقام رسید (جَعَلْنَا لَهُ نُوراً یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ) شد، با نورانیت حركت می‌كند، این انسانی كه در دنیا نورانی شد در جهاد اكبر نورانی شد وقتی وارد صحنه بهشت شده است (نُورُهُمْ یَسْعَی بَیْنَ أَیْدِیِهمْ وَبِأَیْمَانِهِمْ) هست، بهشت را اینها روشن می‌كنند، هم برای خود نور می‌دهند هم برای دیگران، عالمانی كه در دنیا دیگران را روشن كردند در بهشت هم وسیله روشنایی و روشن شدن بسیاری از بهشتی‌ها خواهند بود، بنابراین محور بحث جای خودش را مشخص كرد هم نوری كه خدا فرمود شما (لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ) با آن نور الهی است هم آنچه را كه رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «إتّقوا فراسة المؤمن فانّه ینظر بنور الله» از همین قبیل است.

 

فرمایشات آیت الله جوادی املی در خصوص عارف کامل ایت الله سید علی قاضی (ره)

عبد عاصی : الحق که به حضرت علامه آیت الله جوادی آملی ( مدظله العالی ) عنایات ویژه ای شده است . فهم و درک بالا و استعداد خدادادی در تشریح مفاهیم و مبانی چیزی نیست که اهل بیت علیهم السلام به هرکسی بدهند . فرمایشات این فقیه عارف را در شرح شیوه ی سلوکی ایت الحق و العرفان سید العرفاء المتاخرین حاج سید علی قاضی طباطبایی(رضوان الله علیه) که برای همایش این عارف کبیر ارسال فرموده اند ( با اندکی تلخیص ) با هم بخوانیم :

 

آنچه در اين بيان كوتاه درباره آن فقيه متألّه و عارف وارسته حضرت آيت الله آقاي سيّد علي قاضي(رضوان الله تعالي عليه) " سيّد مشايخ ما " مي‌توان گفت عبارت از اين است كه اين بزرگوار همانند عرفا و فقهاي بزرگ شيعه انسانيّت انسان را تا حدّ امكان به خوبي شناختند. قرآن كريم وقتي جريان خلقت عالَم و آدم را تشريح مي‌كند عناصر محوري خلقت را بازگو مي‌كند همان عناصر محوري خلقت را در خلقت انسان تعبيه مي‌كند و مي‌گويد انسان نمادي از كلّ خلقت است. توضيح مطلب اين است كه خداي سبحان آسمان‌ها و زمين را با همه گسترش و زيبايي‌هايي كه دارد آفريد فرشتگان را آفريد اين مائده و مأدبه را گستراند تا خليفه خود را بيافريند و اين جهان را با دست تواناي خليفه خود تدبير كند به خليفه خود كه آفريد يعني انسان كامل, اسماي خود را آموخت كه ﴿عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ﴾ [1] بعد به فرشته‌ها و ابليس دستور سجده و خضوع داد كه ﴿اسْجُدُوا لآِدَمَ﴾ [2] فرشته‌ها سجده كردند و ابليس سجده نكرد و به عداوت با انسان پرداخت گفت: ﴿لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ﴾ [3] فرشتگان كه سجده كردند در خدمت انسان كامل تلاش و كوشش كرده و مي‌كنند شيطان كه سجده نكرد به عداوت با انسان پرداخت و سعي كرد كه اگر خود انسان كامل در دسترس او نبود هدف او پياده نشود آنچه در سورهٴ «حج» آمده اين است كه هيچ پيامبر و هيچ رسول و نبيّ‌اي تمنّي هدايت مردم را نداشت مگر اينكه وقتي تمنّي كرد جامعه را هدايت كند ﴿أَلْقَي الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ﴾ [4] نمي‌گذارد كه انبيا به مقصدشان برسند توده مردم را رهزني مي‌كند درباره انبيا و اوليا گرچه رهزني مقدور او نيست ولي نمي‌گذارد كه هدف والاي آنها در دعوا و دعوت، پياده شود اين عداوت شيطان است نسبت به انبيا و اوليا از يك سو, نسبت به جامعه از سوي ديگر يعني او هم دشمن تابع است هم دشمن متبوع, هم دشمن رهبر است هم دشمن راهرو; اين فهرست عناصر محوري خلقت.


همين نقشه درباره انسان تعبيه شده است خدا وقتي انسان را مي‌آفريند بدن او را كه به تسويه رساند ﴿نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُوحِي﴾ [5] را انشا كرد روحي كه مدبّر او و مدير او باشد به اين بدن داد او را انسان كرد به اين روح, نيروهاي فراوان داد قواي ادراكي داد قواي تحريكي داد قوايي كه متولّي انديشه‌اند داد قوايي كه متولّي انگيزه‌اند داد اين روح را با الهام الهي از فجور و تقوا باخبر كرد ﴿فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا﴾ [6] بعد از اينكه فجور و تقوا را به فطرت انسان داد كه ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا﴾ به همه نيروهاي ادراكي و تحريكيِ او و نيروهاي متولّي انديشه و نيروهاي متولّي انگيزه و مجاري ادراكي و مجاري تحريكي دستور داد در پيشگاه اين فطرت خضوع كنند و مطابق اين فطرت عمل كنند چون ﴿فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ﴾ [7] در برابر اين دستور, خود عقل و نيروهاي زيرمجموعه عقل اطاعت كردند و مطابق با فطرت حركت مي‌كنند فطرت را نمي‌رنجانند رهزني نمي‌كنند در مقابل فطرت نمي‌ايستند مطابق فطرت حركت مي‌كنند نيروي شهوت و غضب از يك سو, وهم و خيال از سوي ديگر آنهايي كه هدايت عقل نظر را در انديشه نمي‌پذيرند رهنمود عقل عمل را در انگيزه نمي‌پذيرند اينها در برابر فطرت مي‌ايستند و مقاومت مي‌كنند اين جنگ دروني شروع مي‌شود به نام جهاد اوسط در برابر جنگ بيروني كه جهاد اصغر است. اين سجده كردن عقل و نيروهاي زيرمجموعه او در برابر فطرت و امتناع و استكبار شهوت و غضبِ سركش يا وهم و خيالِ سركش كه تحت رهبري عقل نظر يا عقل عمل نيستند و هرگز در برابر فطرت خضوع نمي‌كنند در داخل هست.

عارف كسي است كه اين صحنه داخل و خارج را خوب تشخيص مي‌دهد علاج داخل و خارج را خوب تشخيص مي‌دهد در درون خود فطرت را حاكم مي‌كند خليفةالله مي‌كند نيروهاي سركش را رام مي‌كند و طبق رهنمود علوي(صلوات الله و سلامه عليه) كه در ايام ولايت و غدير آن حضرتيم كه فرمود: «هِي نَفْسِي أَرُوْضُهَا بِالتَّقْوَي»,[8] رائض نفس خود است رياضت‌كش است تمرين‌دهنده است و قوا را نرم مي‌كند كه قواي نرم‌شده در برابر فطرت, تمرّد و سركشي نداشته باشند جهان خارج را هم اين‌چنين مي‌فهمد و اداره مي‌كند, جهان داخل را اين‌چنين مي‌فهمد و اداره مي‌كند. عارف كسي است كه اين معاني را بعد از فهميدن بيابد اين راه‌ها را بعد از فهميدن برود و به راه بسنده نكند زادراه تهيه كند راه را به پايان برساند وقتي راه را به پايان رساند به مقصد رسيد از آن به بعد ديگر سخن از راه نيست :
از باده, مغز تر كن و آن يار نغز جو       تا سر رود به سر رو و تا پا به پا بپو [9]


وقتي به مقصد رسيد از آن به بعد مي‌كوشد كه با مقصود، ديدار داشته باشد مقصد را در سايه شهود مقصود مزيّن كند.

مرحوم آيت الله آقاسيّدعلي قاضي(رضوان الله تعالي عليه) آن طوري كه مشايخ ما مرحوم علامه طباطبايي و مرحوم آقا شيخ محمدتقي آملي كه از نزديك خدمتشان مشرّف شديم و اين بزرگواران محضر آن بزرگوار را ادراك كردند و تتلمذ كردند و تلقّي كردند مي‌فرمودند اين راه‌ها را خوب شناخت هم راه را هم مقصد را هم مقصود را.


بيان ذلك اين است كه ما سه بخش داريم كه هر كدام از اين بخش‌هاي سه‌گانه به دو شعبه فرعي تبديل مي‌شود يك بخش اخلاق داريم يك بخش عرفان شهودي داريم يك بخش عرفان وجودي داريم همه اينها حساب‌شده است مرزهاي اينها جداست اخلاق غير از عرفان شهودي است اخلاق و عرفان شهودي غير از عرفان وجودي هستند .

اخلاق اين است كه انسان تلاش و كوشش مي‌كند با تقوا بشود زاهد و عابد بشود عادل بشود فرار از دوزخ كند شوق به بهشت داشته باشد اهل سعادت باشد اين حرف‌ها را مي‌فهمد, باور مي‌كند, مطابق اينها عمل مي‌كند اين مرز اخلاق است. خود اين اخلاق دو قسمت فرعي دارد يكي اخلاق نظري , يكي اخلاق عملي ; اخلاق نظري بررسي كردن, مطالعه كردن, درس گفتن و درس خواندن و مباحثه كردن همين كتاب‌هاي نظري است كه از ديرزمان نوشته شده بود فارسي و عربي تا به عصرهاي متأخّر رسيد به جامع‌السعادات نراقي رسيد و مانند آن اين اخلاق نظري است . اخلاق عملي اين است كه انسان وارد صحنه عمل مي‌شود اين مراحل را يكي پس از ديگري طي مي‌كند تا مي‌شود متخلِّق به اخلاق الهي. اين شخص در راه است يعني زادراه تهيه مي‌كند وقتي گفتند: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾ [10] يعني در راه هستي; راه, زاد مي‌طلبد وقتي انسان به مقصد رسيد ديگر سخن از زاد نيست . تقوا در آنجا معناي خاصّ خود را دارد اگر مي‌بينيد بزرگاني اين حرف را گفتند تا نوبت به حكيم سبزواري رسيد .

فرمود : تقوا سه قسم است تقواي عام , تقواي خاص , تقواي اخص [11] براي آن است كه ما سه بخش داريم اخلاق داريم, عرفان شهودي داريم, عرفان وجودي;

تقواي عام براي اخلاق است . تقواي خاص براي عرفان شهودي است . تقواي اخص براي عرفان وجودي است . بنابراين اخلاق دو شعبه دارد اخلاق نظري كه همين كتاب‌هايي است كه نوشته شده و اخلاق عملي اين است كه كسي سير و سلوك بكند وارسته باشد و متّقي بشود. عرفان سخن از اخلاق نمي‌گويد بالاتر از اخلاق است بخش دوم است سخن از فهميدن و رفتن نيست سخن از ديدن و به مقصد رسيدن است . شهود, براي عرفان است . فرق اخلاق و عرفان اين است كه او مي‌خواهد بفهمد و آدم خوب بشود اين آدم خوبي است مي‌كوشد كه ببيند, در اخلاق جهاد اوسط است كه بين عقل است و نفس, در عرفان جهاد اكبر است كه بين عقل است و قلب, عقل مي‌گويد من مي‌خواهم بفهمم ديدن سخت است قلب مي‌گويد از فهميدن كاري ساخته نيست بايد ديد شما مي‌خواهيد مفاهيم نظري و پيچيده را با مفاهيم بديهي حل كنيد كار فلسفه اين است كار اخلاق اين است كار منطق اين است كار كلام اين است كه با مطالب بديهي, مطالب نظري را حل مي‌كنيد وقتي اين را باز كرديد معنايش آن است كه آن مفاهيم نظري را با مفاهيم بديهي حل مي‌كنيد آن قضاياي نظري را با قضاياي بديهي حل مي‌كنيد آن مقدّمات نظري را با مقدّمات بديهي حل مي‌كنيد همه اينها مفهوم است با مفهوم مي‌خواهيد مفهوم ديگر را حل كنيد:
آفتِ ادراك آن قال است و حال      خون به خون شستن محال است و محال [12]


مفهوم نظري را بايد با مصداق حل كرد نه با مفهوم بديهي, خون را با خون نمي‌شود پاك كرد مفهوم نظري, خون است مفهوم بديهي, خون است با خوني مي‌خواهيم خوني را پاك كنيم اين شدني نيست اگر كسي خواست معناي عسل را بفهمد نمي‌شود براي او تعريف كرد كه كندويي هست و زنبوري هست و گُلي هست و تغذيه‌اي هست و تبديل هست و يك مادّه شيرين توليد كردن است همه اينها الفاظ است و مفهوم ولي هيچ كدام دهن را شيرين نمي‌كند اگر كسي خواست عسل را بفهمد بايد بچشد اگر كسي خواست جهنم را بفهمد بايد ببيند به اين آيات برسد كه ﴿كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ ٭ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ﴾ ديدن, هنر است نه فهميدن, اگر گفته شد:
خود هنر دان ديدن آتش عيان       ني گپ دلّ علي النار الدخان[13]


همين است دو مطلبي كه اين بزرگوار گفته است يكي اين است كه «خون به خون شستن محال است و محال» و يكي اينكه :
خود هنر دان ديدن آتش عيان      ني گپ دلّ علي النار الدخان


آن كسي كه در فنّ اخلاق مي‌كوشد در فنّ فلسفه مي‌كوشد در فنّ كلام مي‌كوشد او گپ مي‌زند مي‌گويد بهشت هست حق هم با اوست, ادّله‌اي هم اقامه مي‌كند اعم از آيات و روايات و دليل عقلي; حق با اوست اينها حق است «ممّا لا ريب فيه» است ولي انسان اينها را از راه فهم باور مي‌كند نه از راه ديدن. آنكه در خطبه نوراني علوي(صلوات الله و سلامه عليه) آمده است «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْرَآهَا» [14] اين تازه مقام «كأنّ» است .

بالاتر از اين مقام «أنّ» است كه خود حضرت فرمود: «لو كُشف الغطاء ما ازددت يقينا» [15] چه اينكه درباره توحيد فرمود: «ما كنتُ أعبد ربّاً لم أره» .[16] از اخلاق كه گذشتيم از زادراه كه گذشتيم به مقصد مي‌رسيم وقتي به مقصد رسيديم دو عرفان آنجا حضور دارد يكي عرفان شهودي يكي عرفان وجودي, عرفان شهودي اين است كه «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند» [17] اين وحدت شهود است او فقط خدا را مي‌بيند غير خدا را نمي‌بيند اما غير خدا هست يا نيست اگر هست چگونه در برابر حقيقت نامتناهي وجود دارد, اينها مقدور او نيست اين فقط وحدت شهود است اما غير خدا چيزي در عالَم هست يا نيست او نمي‌بيند اين هم يك سلسله حرف‌هاي نظري دارد كه اين عرفان شهودي را تبيين مي‌كند . يك سلسله سير و سلوك عملي دارد كه اين عرفان شهودي را از علم به عين آمد و از گوش به آغوش به شهود مي‌رساند.

بالاتر از اينها عرفان وجودي است . عرفان وجودي به همان وحدت وجود برمي‌گردد كه حقيقت ذات اقدس الهي نامتناهي است . چون نامتناهي است وجود غير، محال است چون وجود غير محال است كلّ جهان برمي‌گردد مي‌شود آيت او. همان بيان نوراني امام رضا(صلوات الله و سلامه عليه) كه در كتاب قيّم توحيد صدوق آمده در باب ذكر مجلس الرضا كه حضرت فرمود : نه خدا در خلق است كه اين محال است نه خلق در خداست كه اين محال است خدا وجود دارد و لاغير و آنچه به نام سماوات و ارضين و فرشته‌ها و انسان و غير انسان است صوَر مرآتيه‌اند [18] انسان در آينه نيست آينه در انسان نيست ولي صورت مرآتيه آينه, آيت انسان است جهان صورت مرآتيه حق است حلول محال است اتّحاد محال است به همان دليلي كه شاخص در آينه نيست آينه در شاخص نيست اين مي‌شود وحدت وجود .

البته اين ترجمه است اصلش راه طولاني و درازي دارد سال‌ها درس خواندن لازم است اينها فقط فهرست است ترجمه است ترجمه يعني ترجمه مبادا كسي خيال كند كه وحدت وجود با اين ترجمه حل مي‌شود بنابراين امور شش‌گانه مرزش مشخص شد اخلاق نظري داريم اخلاق عملي, عرفان نظريِ شهودي داريم عرفان عمليِ شهودي, عرفان نظري وجودي داريم عرفان عملي وجودي. آن را مي‌شود گفت كه «رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند» اما شهودِ وحدت وجود مستحيل است براي اينكه آن مفهوم كه نيست, مي‌شود حقيقت, حقيقت هم بسيط محض است هيچ قسمي از اقسام تركيب هفت, هشت‌گانه مصوّر در فلسفه در حقيقت بسيط راه ندارد اگر بسيط به هيچ وجه تجزيه‌پذير نيست نمي‌شود گفت:
آب دريا را اگر نتوان كشيد       هم به قدر تشنگي بايد چشيد [19]


براي اينكه اين مثال با ممثّل فرق مي‌كند اقيانوس مركب است صدرش غير از ذيل است سطحش غير از عمق است ساحلش غير از سطح است انسان مي‌شود از گوشه‌اي آب بگيرد از گوشه‌هاي ديگر بي‌خبر باشد ولي ذات اقدس الهي بسيط محض است جزء ندارد ماده و صورت ندارد صدر و ذيل ندارد اول و آخرش يكي است چنين حقيقتي قابل تجزيه نيست تا انسان بگويد هر كسي به اندازه خود خدا را مي‌شناسد يا كل يا هيچ, چون كل مستحيل است پس هيچ! لذا سيدناالاستاد امام(رضوان الله عليه) در همان فرمايشاتشان در بحث‌هاي عرفاني مي‌فرمايند شهود حقيقت محض الهي مستحيل است, براي انبيا و اوليا مستحيل است چه رسد بر ديگران[20] اين نه معروف هيچ پيامبري است نه معبود هيچ پيامبري و نه مشهود هيچ پيامبري اما ما الله را خوب مي‌فهميم (يعني ذات مُستجمِع جميع صفات و كمالات را) اين جوشن كبير را خوب مي‌فهميم مي‌گوييم ذاتي كه همه اينها را داراست و به تعبير كتاب قيّم توحيد اگر اين را از بشر بگيريد «لكان التوحيد عنا مرتفعا» [21] كه وجود مبارك حضرت فرمود ما همين مقداري كه مي‌فهميم مكلّفيم, مي‌گوييم اين الفاظ, مفاهيمي دارد اين مفاهيم, مصداق خارجي دارد ما با مصداق خارجي كار داريم و او را مي‌شناسيم و او را عبادت مي‌كنيم و از او كمك مي‌خواهيم و به سوي او برمي‌گرديم همين! اما او را بخواهيم مشاهده كنيم مقدور ما نيست.
غرض آن است كه اين فقيه متألّه اين آيت عظماي حق اين آيت الله, آيت الحق, مرحوم آقاسيّدعلي قاضي(رضوان الله عليه) در اين مسير قدم برداشتند هم استاد بخش‌هاي نظري بودند هم رهرو بخش‌هاي عملي تا آنجا كه مقدور بود هرگز خون را به خون نشستند كه كار فيلسوف و متكلّم است خون را با آب شستند با كوثر شستند هنيئاً له و طوبي له و حُسن مآب.

[1]. سورهٴ بقره, آيهٴ 31.
[2]. سورهٴ بقره, آيهٴ 34.
[3]. سورهٴ اسراء, آيهٴ 62.
[4]. سورهٴ حج, آيهٴ 52.
[5]. سورهٴ حجر, آيهٴ 29; سورهٴ ص, آيهٴ 72.
[6]. سورهٴ شمس, آيهٴ 8.
[7]. سورهٴ روم, آيهٴ 30.
[8]. نهج‌البلاغه, نامه 45.
[9]. ديوان ملا هادي سبزواري, غزل 150.
[10]. سورهٴ بقره, آيهٴ 197.
[11]. شرح المنظومه, ج5, ص378.
[12]. مثنوي معنوي, دفتر سوم, بخش 226.
[13]. مثنوي معنوي, دفتر ششم, بخش 83.
[14]. نهج‌البلاغه, خطبه 193.
[15]. غررالحكم و دررالكلم, ص119, ح2086.
[16]. الكافي, ج1, ص98 و 138.
[17]. مواعظ سعدي, غزل 16.
[18]. التوحيد (شيخ صدوق), ص434 و 435.
[19] . مثنوي معنوي, دفتر ششم.
[20] . مصباح الهداية(امام خمينی)، ص13.
[21]. الكافي, ج1, ص84; التوحيد (شيخ صدوق), ص245.

بیانات ارزشمند فقیه عارف آیت الله جوادی آملی (سلمه الله)

عبد عاصی : دشمنان خدا براي خاموش كردن نور خدا به هر كاري دست مي زنند . دشمنان امروز مي خواهند امر جنايتكارانه ي تعدي به ساحت ذوات مقدسه ي اهل البيت عليهم السلام و اولياي الهي را عادي كنند . هر چند امامان و مامومين شيعي در تمام تاريخ بلاكش بوده اند اما سرآخر دست خدا از آستين پيدا خواهد شد و انتقامي جبارانه و قهارانه از دشمن خدا خواهد گرفت . فرمايشات علامه جوادي آملي را در يكي از آخرين جلسات درسي شان با هم مي خوانيم . حضرت آیت الله جوادی آملی در درس فقه خود حادثه دلخراش اهانت و هتک حرمت مَضجع حجربن‌عدي را مورد اشاره قرار داده و ضمن محکوم کردن شديد اين اقدام، فرمودند: 


درباره حادثه اخير كه در جريان روضه منوّره حجربن‌عدي اتفاق افتاده است اين نكته را همه اهل سنّت و برادران سنّي ما بدانند که ممكن است چهار جاهل دست به چنين كاري بزنند اما نور اينها را هرگز نمي‌توانند خاموش كنند، حجربن‌عدي پيرو همان ذوات مقدس است و شاگرد همان چهار امام بقیع و امثال آنهاست.

ایشان برادران اهل سنّت مورد خطاب قرار داده و ادامه دادند:
آن مطلب اساسي و مهمي كه مي‌خواهم به برادران اهل سنّت عرض كنم اين است كه حيات شما, كيان شما, بقاي شما به بركت همين اهل بيت است، اينها را خوب گوش بدهند، اينها مديون اهل بيت‌اند، چون همه ما جريان كربلا را شنيديم و همه ما آن رجزخواني‌هاي پليدانه امويان را شنيديم شعر رسمي يزيد اين بود «لَعِب الهاشم بالْمُلك و لا خبر جاء و لا وحي نزل» او كه نيامده با تشيّع بجنگد او آمده به جنگ قرآن و اسلام برود و حسين‌بن‌علي غدير را زنده كرد و شما در پناه غدير, سقيفه‌‌تان را نگه‌داشتيد، شرم هم چيز خوبي است، يعني اگر كربلا نبود سقيفه هم نبود، براي اينكه يزيد كه با غدير مخالف نبود اصلاً با اسلام مخالف بود اين را بيش از ما, شماها نقل كرديد. آن اوّلي و دومي و سومي را هم همين ابي‌عبدالله زنده كرد، رفت كربلا علي‌بن‌ابي‌طالب را زنده كرد، غدير را زنده كرد شما هم در پناه علي‌بن‌ابي‌طالب در پناه غدير, سقيفه‌تان را نگه داشتيد، خجالت هم چيز خوبي است! شما شرفتان, حيثيتتان, كرامتتان به وسيله كربلا و اهل بيت است به وسيله همين حجربن‌عدي‌هاست شما داريد با چه چيزي مي‌جنگيد؟! اگر ـ خداي ناكرده ـ اين مفاخر از دست برود اگر غدير آسيب ببيند در كنارش سقيفه هم رفته است، شما مديون كربلا و مديون اهل بيت‌ هستيد.

معظم له با اشاره به سخن وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) در اسارت فرمودند:
وقتي در دمِ دروازه با آن غُل و جامه از وجود مبارك امام سجاد(سلام الله عليه) سؤال كردند در اين صحنه چه كسي پيروز شد حضرت فرمود: ما, رفتيم اسلام را زنده كرديم و برگشتيم، وقتي دمِ دروازه شام از حضرت سؤال كردند در اين صحنه چه كسي پيروز شد فرمود اگر مي‌خواهي بفهمي چه كسي پيروز شد هنگام نماز, اذان و اقامه بگو ببين نام چه كسي را در اذان و اقامه مي‌بري, ما رفتيم نام خدا و پيغمبر را زنده كرديم، نماز را زنده كرديم و برگشتيم ما پيروزيم, آنجا به بركت غدير شما هم سقيفه‌تان را حفظ كرديد به بركت قرآن, به بركت علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) شما هم ديگران را حفظ كرديد, اگر تاريخ است، اگر گذشته است اگر وضع نهضت‌هاي اسلامي اين است، الآن هم خاورميانه را همين قرآن و عترت حفظ كرد.

ایشان بیداری اسلامی در خاورمیانه را از برکت وجود اهل بیت دانشتند و ابراز داشتند:
آن وقت خاورميانه شما هم در كنار اين زنده شد الآن شما مصر و تونس را نگاه كنيد نام امام است عربستان و يمن را نگاه كنيد نام امام است قطر و بحرين و عمان را نگاه كنيد نام امام است از همه جا نام امام است اين شاگرد اهل بيت است, اگر شما نفس تازه‌اي الآن مي‌كشيد به بركت اهل بيت است، اگر گذشتگان شما نفس تازه‌اي كشيدند به بركت كربلاست، آن‌كه امروز اسلحه به دست طالبان و القاعده داده، به دست وهابي و سلفي داد، فردا همان اسلحه را عليه خود شماها به كار مي‌برد.

حضرت آیت الله جوادی آملی زندگی مسالمت آمیز شيعه و سنی را در این ایران یادآور شدند و فرمودند:
ما ساليان متمادي در ايران زندگي مي‌كرديم برادران اهل سنّت بودند اين دفاع مقدس كه شد هر دو براي حفظ اصلِ اسلام رفتند شهيد شدند شما اينها را الآن به جنگ چه كسي داريد مصرف مي‌كنيد ـ خداي ناكرده ـ اگر يك گوشه آسيب ببيند برمي‌گردد به شما در واقع به خودتان حمله كرديد، بنابراين همين آقايان اهل سنّت البته اينها آن سنّي‌هاي واقعي نيستند، اگر تفكّر تسنّن دارند يك مقدار بينديشند كه سقيفهٴ اينها به بركت غدير حفظ شده، نام اينها در سايه علي‌بن‌ابي‌طالب(سلام الله عليه) حفظ شده، اموي نيامده با اهل بيت بجنگد اموي آمده با پيغمبر بجنگد با اسلام بجنگد، اهل بيت آمدند اسلام را حفظ كردند، غدير كه حفظ شد شما هم سوءاستفاده كرديد سقيفه را در كنار غدير نگه داشتيد, خاورميانه‌اي كه الآن بيدار شده به بركت امام و شهدا و مراجع و اين بزرگواران بودند شما اگر تازه حركت كرديد بيدار شديد شما را آن بيدار, آن حيّ‌بن‌يقظان‌ها شما را بيدار كردند

ايشان جهان اسلام را به صبر و بردباري و خويشتن‌داري در قبال اینگونه حوادث توصیه کرده و فرمودند:
بزرگان ما, رهبر ما, مراجع ما, ملت و مملكت ما همه اين كار را محكوم كردن, ضمن محكوم كردن اين كار و عرض تسليت به پيشگاه وليّ عصر(ارواحنا فداه) سراسر جهان اسلام را وادار و راهنمايي كردند به صبر و بردباري و خويشتن‌داري كه مبادا ـ خداي ناكرده ـ اينها اثر سوء متقابلي نشان بدهند كه خواست دشمن همين است، سامرا را تخريب كردند بعد با جلال و شكوه ساخته شد اين‌طور نباشد ـ خداي ناكرده ـ بهانه‌اي آنها به دست شما بدهند و مسلمان‌ها در گوشه‌اي اين را دامن بزنند و يك جنگ داخلي بين شيعه و سنّي شروع بشود اين دوباره ساخته مي‌شود هميشه ذات اقدس الهي كعبه‌اش را و بيوت و مساجد و مراكز مذهبي متوجّه كعبه را از خطر ابرهه‌ها حفظ مي کند ولو با طير ابابيل، چه اينكه تاكنون حفظ كرده است.

توحید = ولایت

عبد عاصی : اعتقاد تمام اهل سلوک در طریقت معرفت نفس این است که توحید همان ولایت است و ولایت همان توحید . همه ی بزرگان عرفان معتقدند که جز از راه ولایت آل الله علیهم السلام از هیچ راه دیگری نمی شود به خدا رسید . علامه ی عارف حسینی طهرانی(ره) در کتاب شریف روح مجرد از زبان عارف کامل موحد کبیر حضرت سید هاشم حداد (ره) این مسئله را به خوبی و زیبایی بیان فرموده اند . پس ما برای هیچ طریقه و هیچ مسلک و هیچ عرفانی که از اهل بیت معصومین علیهم السلام نشات نگرفته پشیزی ارزش قائل نیستیم . همینطور تنها تفاسیری از قرآن و اهل بیت علیهم السلام معتبر هستند که صاحب تفسیر خودش از اولیا و علمای عامل و ربانی باشد و اهل زهد و اهل معرفت باشد والا این متکلمین نوظهور که باب عرفانها و مسلکهای جدید در دین را گشوده اند و به خیال واهی در حال نقد عرفان ناب شیعه هستند جز وقت کشی از خودشان و دیگران کار دیگری نمی کنند . البته مطلبی را هم سربسته عرض کنم :

وقتی امیرالمومنین علیه السلام ( اول مظلوم عالم ) را کشان کشان و دست بسته و ریسمان به گردن و بدون عبا و عمامه و با پای برهنه به سمت مسجد می بردند و همه تماشا می کردند برای لحظاتی دل جناب سلمان(ره) ریخت . یعنی علی با آن همه عظمت و جلال . علی خیبرشکن . با چنین وضعی دارند می برند . برای دقایقی سلمان !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! به هم ریخت . اما مولا . آقا . صاحب و مالک دلش در همان موقعیت فریاد زد : آی سلمان ! سریع به من ایمان بیاور تا هلاک نشوی . مگر نفرمودند : " ارتدّ الناس بعد النبي الاّ ثلثۀ او اربعۀ " .

بنده حرفم را زدم . انشاالله که رفقا متوجه بشوند و ... . پناه بر خدا از آینده

فرمایشات آیت الله جوادی آملی در خصوص قرآن . توحید . ولایت و حضرت زهرا سلام الله علیها را با بخوانیم :

 

صديقه طاهره و اهل بيت عصمت (عليهم‌السلام) ريسمان آويخته الهي

قرآن كريم كه حبل خداست، طناب ناگسستني الهي است(1)؛ اين حبل و طناب را خدا نازل كرده است، لكن انزال قرآن همانند انزال باران نيست. اين حبل را خداي سبحان نازل كرد يعني آويخت؛ نه انداخت. آن طوري كه قرآن نازل شده است باران نازل نمي‌شود و آن طوري كه باران نازل مي‌شود قرآن نازل نشده است. نازل كردن باران يعني انداختن اين قطره‌ها روي زمين. نازل كردن قرآن يعني آويختن اين طناب از بالا به زمين؛ چون قرآن حبل خداست و خدا اين طناب را آويخت؛ نه انداخت، لذا از عبارات تا اشارات و لطايف و حقايق درجات اين حبل است و هر كسي به اندازه علم و عملش مي‌تواند در خدمت طناب الهي باشد. اهل بيت (عليهم السلام) و صديقه كبرا (صلوات الله عليها) اينها حبل‌الله‌اند، حبل متين‌اند و حبل متين را خدا آويخت؛ نه انداخت؛ چون آويخت نه انداخت؛ رهبري قلوب اينها به دست خداي سبحان است اينها جزء اولياي الهي‌اند. به انسان كاملي مي‌گويند «ولي الله» كه در بخش علم و عمل بدون واسطه از ذات اقدس الهي فيض بگيرد. در ولي او باشد، در جِوار او باشد، موالات داشتن متوالي بودن يعني فاصله برقرار نشدن. چنين انساني مي‌شود ولي خدا كه از ولي و جِوار فيض الهي طرفي مي‌بندد. در همان حديث معروف ثقلين ذات اقدس الهي فرمود: اين طناب «طرف بيد الله تعالي» يك طرف اين طناب يعني قرآن به دست خداست؛ طرف ديگرش در دست شماست. اين بانو مانند ساير ائمه معصوم (عليهم السلام) حبل متين خدايند و اين طناب را خدا آويخت؛ نه انداخت و يك طرفش به دست خداست؛ طرف ديگرش به دست مردم است، در دسترس مردم است.

 

*قرآن و اهل بيت (عليهم‌السلام) صراط مستقيم بسوي خدا

اگر كسي بخواهد به ذات اقدس الهي راه پيدا كند و از او فيض بگيرد، بايد از مسير قرآن و عترت بگذرد كه همين صراط مستقيم است؛ بقيه كجراهه است و راه نيست و اين قرآن و عترت تار و پود يك حبل متين‌اند؛ دو حبل نيست، دو طناب نيست تا كسي بگويد «حسبنا كتاب الله»(2)يا كسي بگويد «حسبنا العترة» اينها تار و پود يك طناب‌اند.

 

*جدايي ناپذيري قرآن و عترت

اگر كسي قرآن را گرفت، هيچ راهي ندارد جز پذيرش ولايت عترت و اگر كسي عترت مدار و ولايت پذير بود، هيچ راهي ندارد جز پذيرش معارف قرآن كريم و همان طوري كه همه معارف قرآن را ذات اقدس الهي تدوين كرده است، تضمين كرده است، صدر و ساقه اين كتاب كلام خداست، انسان كامل به نام عترت طاهرين صدر و ساقه اينها محبت خداست، معرفت خداست، در قلب اينها چيزي جز محبت الهي نيست.

 

 (1) ـ ارشاد القلوب، ج2، ص305 ؛ قال رسول الله (صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم): «... كتاب الله الثقل الأكبر حبل ممدود من السماء الي الارض سبب بأيديكم وسبب بيد الله عزّوجل».

 [2] ـ بحارالانوار، ج22، ص473 ؛ «البخاري و مسلم في خبر أنه قال عمر: النبي قد غلب عليه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله...».

بهار در بيان آيت الله جوادي آملي

عبد عاصي : تفسيري زيبا از علامه جوادي آملي در خصوص بهار . باهم بخوانيم :

 

در روايات ما آمده است كه وقتي بهار را ديديد به ياد معاد باشيد.چون در قرآن كريم يكي از نمونه‌هاي معاد را جريان بهار ذكر مي‌كند.  در بهار خداي سبحان دو كار انجام مي‌دهد يكي اينكه خوابيده‌ها را بيدار مي‌كند و يكي اينكه مرده‌ها را زنده مي‌كند.اين درخت‌ها در زمستان خواب‌اند ولي بهار كه شد بيدار مي‌شوند،وقتي بيدار شدند اين درخت مواد مرده را به عنوان غذا جذب مي‌كند و به صورت خوشه و شاخه و برگ و ميوه در مي‌آورد، اين مرده‌ها را زنده مي‌كند.
 
 کثرت اسماء حسنای خداوند 
 
خداوند داراي اسماي حسناي فراوان است گرچه ذات احدي در همه موارد به عنوان يك حقيقتِ يكتا و يگانه و بسيط فعال است لكن اسماي الهي جزء مدبّرات عالم‌اند، اسماي خدا الفاظ نيستند، اسماي خدا مفاهيم نيستند، اسماي خدا آن حقايق خارجي‌اند كه اين مفاهيم از آن حقايق حكايت مي‌كند و انسان‌هاي كامل يا فرشته‌ها مظهر آن اسامي هستند.
 
کاربرد اسماء الهی 
 
هر اسمي كاربردي دارد در دنيا و در آخرت ما براي درمان بيماري يك بيمار خدا را به اسم «مُميت» و «قهّار» و امثال ذلك نمي‌خوانيم خدا را به اسم محيي و شافي مي‌خوانيم با اينكه محيي همان مميت است شافي همان مميت است. اما وقتي خواستيم از ذات اقدس الهي خواسته‌اي داشته باشيم مناسب با آن اسم كه هر اسم, كليدي است براي حقيقتي ﴿ وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ ﴾ ناظر به اين مي‌تواند باشد خدا را با آن اسم مخصوص مي‌خوانيم و از خدا به بركت آن اسم, رفع نيازهايمان را طلب مي‌كنيم كه مفاتيح و كليدهاي غيب نزد ذات اقدس الهي است پس هر اسمي خصوصيتي دارد كاربردي دارد.
 
شرح دعای تحویل سال و تناسب این دعا با عید نوروز
 
جريان «مقلّب القلوب و الأبصار» در قرآن دو جا ذكر شده و هر دو جا مربوط به مسئله معاد و قيامت است يكي اينكه فرمود افرد كافري كه دلهايشان را تطهير نكردند آلوده است ما در قيامت دلهاي اينها را زير و رو مي‌كنيم ﴿ وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ ﴾.
در آيه نور سوره مباركه نور كه از رجال الهي سخن به ميان مي‌آيد مي‌فرمايد رجال الهي كساني‌اند كه ﴿ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ ﴾ اينها كساني‌اند كه ﴿ يَخَافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ ﴾ اينها از روزي مي‌ترسند كه دل‌ها زير و رو مي‌شود چشم‌ها برگردانده مي‌شود و زير و رو مي‌شود كه اين هم باز مربوط به مسئله قيامت است.
 
بهار انسان را به ياد قيامت مي‌اندازد
 
نتيجه بحث اينكه بهار انسان را به ياد قيامت مي‌اندازد و در قيامت اين كارها جزء خطرناك‌ترين كارهايي است كه دامنگير تبهكاران مي‌شود و آن تقليب قلوب و تقليب ابصار است در تحويل سال كه بهار است به خدا عرض مي‌كنيم اي خدايي كه دل‌ها را زير و رو مي‌كني اي خدايي كه چشم‌ها را زير و رو مي‌كني اي خدايي كه شب و روز را مديريت مي‌كني اي خدايي كه سال را به سال ديگر, حال را به حال ديگر تبديل مي‌كني حال ما را به بهترين وجه تبديل كن تا ما گرفتار تقليب قلوب نشويم گرفتار تقليب ابصار نشويم بلكه از احسن الأحوال بهره بگيريم اين عصاره دعاست بر اساس تناسبي كه بين بهار هست (يك) و معاد است (دو) و حوادث تلخ معاد است (سه) اينها كاملاً يادآور جريان معاد است. پس اگر در روايات دارد وقتي بهار آمد به ياد معاد باشيد يكي از راه‌هاي تذكره معاد همين است كه ما از تقليب قلوب نجات پيدا كنيم از تقليب ابصار نجات پيدا كنيم.

عمل عرفانی اثر آیت الله جوادی آملی

عبد عاصی : مشکل اصلی این است که با وجود این همه راهکار و دستورات کاربردی چرا ما درست و حسابی و دقیق حرکت نمی کنیم ؟ یا چرا میل مان کم و زیاد می شود ؟ یا چرا اصلاْ کار نمی کنیم ولی هوس سیر الی الله داریم و هزار چرای دیگر . ما باید تبدیل شویم به " ظرف توفیقات " . یعنی اینکه بدون چشمداشت و انتظار چیزی فقط و فقط یک نفر را در نظر بگیریم و با او مکالمه داشته باشیم و مهمترین دستاوردمان را همین تکلم با خدا بدانیم . باید کاری کنیم که زبان مان باز شود . ما می توانیم با کمی اراده طهارت نفس را بدست آوریم و یک مومن واقعی بشویم . یک شیعه ی باتقوا . کتاب " عمل عرفانی " را باید خواند و از شیوایی آن راهکار بدست آورد .

 

عناوین این کتاب به این شرح است :

«تعریف عارف و عرفان» ، «عرفان نظری و عملی» ، «چرا ریاضت؟» ، «سلوک عرفانی» ، «مراحل توبه» ، «اعمال عرفانی ظاهری و باطنی» و «اعمال باطنی» .

این کتاب را نشر اسراء چاپ کرده و قیمت آن ۴۶۰۰ تومان است .

لبیک یا حسین

عبد عاصی : مطلب زیباست . آیت الله جوادی  مطلب زیر را برای کنگره آیت الله قاضی(ره) ارسال فرموده بودند . با هم بخوانیم :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن كريم، دو اصل را مطرح كرد:

يكي اينكه همه چيز را خدا آفريد: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾؛ به نحو موجبه كليه كه خالقي غير خدا نيست.

يكي هم «كان» ناقصه كه فرمود:﴿الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ﴾؛ هر چه آفريد، زيبا آفريد؛ هيچ نقصي در آن نيست.

هم فرمود: ﴿اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ﴾، هم فرمود: ﴿أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ﴾،

هر چه خلق كرد ،زيبا خلق كرد كه از اين زيباتر ممكن نيست؛ زيرا اگر زيباتر از اين ممكن بود و ذات اقدس الهي خلق نمي‌كرد، إمّا للجهل(نادانی) بود؛ إمّا للعجز(ناتوانی) بود؛ إمّا للبخل(ناداری)؛ و التالي بأسره مستحيل، فالمقدم مثله. ممكن نيست كه بهترين از اين خلق بشود، اگر بهتر از اين ممكن بود و خدا نيافرده بود بر اساس يكي از اين سه تالي فاسد بود يا ـ معاذ الله ـ نمي‌دانست يا نمي‌توانست يا بخل داشت و التالي بأسره مستحيل فالمقدم مثله.

بر اساس اين قياس استثنايي از اين زيباتر ممكن نيست وحادثه‌اي هم تلخ‌تر از جريان كربلا نهبود و نه خواهد آمد. ممكن است بعدها عدّه‌اي را بكُشند، بسوزانند؛ اما ديگر حسين بنعلي نيست. بنابراين جريان سيّدالشهداء، هم سابقي‌ها را محو كرده هم لاحقي‌ها را؛ قبلاز كربلا كه اين صحنه نبود، بعد از كربلا ممكن است افرادي را بكشند، بسوزانند؛ اماآنها ديگر حسين و زينب نيستند. پس حادثه‌اي تلخ‌تر از حادثه كربلا نيست؛ نه در گذشتهو نه در آينده؛

اين حادثه را زينب كبری مي‌فرمايد: كه خيلي قشنگ است؛ وقتي در كوفه ازاو سؤال كردند: «كيف رأيت صنع الله بأخيك و أهل بيتك»،

فرمود: «ما رأيتُ إلاّجميلا»؛ به ما كه خيلي خوش گذشت... نفرمود «رأيت جميلا»؛ حصر كرده، فرمود: ما جز زيباييچيزي نديديم؛ به ما كه خيلي خوش گذشت... (غل و زنجیر و طناب و اسارت و ... خیلی خوش گذشت...) هنوز سر مطهّر آنجاست؛ بچه‌ها آن طور، طناب همبه بازو، فرمود: به ما كه خيلي خوش گذشت «ما رأيت الاّ جميلا»... اين همان تفسير عملي ﴿أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ﴾ است.